هزار و یک شب محبت نیرو مند ترین قدرت جهان و در عین حال ساده ترین نیروی قابل تصور است . آرشيو وبلاگ نويسندگان مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چند ملیتی درآمد. در اولین روز کاری خود،با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد : یک فنجان قهوه برای من بیاورید. صدایی از آن طرف تلفن پاسخ داد: شمارۀ داخلی را اشتباه گرفته ای ؛ می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟ کارمند تازه وارد گفت :نه! صدای آن طرف گفت: من مدیر اجرایی شرکت هستم،احمق! بعد از مکث کوتاهی ، مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:و تو می دانی با کی حرف می زنی ،بیچاره؟ مدیر اجرایی گفت: نه ! کارمن تازه وارد گفت :«چه خوب» و سریع گوشی را گذاشت. به دختر عموم می گم تو مهد چی یاد گرفتین؟ می گه حدیث! می گم یکی شو بگو ببینم. می گه: النکاح سنتی! به تماشا سوگند
وبه آغاز کلام... آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید. به رفتار شما می تابد. «سهراب سپهری» ترانه ای بخوان که هیچ کسی نخوانده باشد فکری بکن که هیچ کسی در سر نپرورانده باشد به جاده ای قدم گذار که هیچ کسی در آن گام ننهاده باشد اشکی بریز که هیچ کسی برای خدا نریخته باشد صلح و آرامشی به افراد ببخش که هیچ کسی به آنان نبخشیده باشد . از او طلب کن تا تراکه در هیچ کجا پذیرا نیستند ، بپذیرد همه را با عشقی که هیچ کس تا به حال احساس نکرده دوست بدار و شجاعانه با قدرتی ممهار ناپذیر در نبرد زندگی مبارزه کن . «پارماهانسایوگاناندا» کوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
یکی لکنت زبان داشته، زنگ می زنه اورژانس که بیاد جنازه همسایه شون رو که مرده ببره... مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت . در بین کار، گفت و گوی جالبی بین آن مرد و آرایشگر ، در مورد«خدا» صورت گرفت. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید : چرا؟ آرایشگر گفت: کافیست به خیابان بروی و ببینی . مگر می شود با وجود خدای مهربان این همه مریضی ، درد و رنج وجود داشته باشد؟! مشتری چیزی نگفت و بعد از اینکه اصلاح سرش تمام شد ، از مغازه بیرون رفت . به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد ، مردی را با مو های ژولیده و کثیف ، در خیابان دید . با سرعت به آرایشگاه بر گشت و به آرایشگر گفت: می دانی ، به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند. آرایشگر با تعجب پرسید: چرا این حرف را می زنی؟! من اینجا هستم و همین الان مو های تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت: پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون آرایشگاه وجود دارند؟ آرایشگر پاسخ داد: آرایشگر ها وجود دارند، فقط مردم به ما مراجعه نمی کنند. و مشتری گفت: دقیقاً همین است. خدا وجود دارد، فقط مردم به او مراجعه نمی کنند! برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |